فخر الدين الرازي
مقدمه 50
منطق الملخص
رابطهء آنها مانند رابطهء مشروط وشرط است يا مركب واجزاء ، مسألهء مهمتر ديگرى نيز وجود دارد كه نبايد با سؤال أول در آميخته گردد . آيا در جستار از آگاهى ، ابتدأ پرسش از تصور مىكنيم يا پرسش را از تصور پس از حصول تصديق به ميان مىآوريم ؟ آيا أساسا تصور بدون تصديق تحقق دارد ؟ آيا حد را مىتوان از طريق حجت وبرهان به دست آورد ؟ اين پرسشهاى در ظاهر غير متربط ، فرزند مسأله دوم هستند . فخر رازي ، در شرح بر إشارات ، همسخن با جمهور منطقدانان ، تصور بر حسب اسم را مقدم بر تصديق مىداند ؛ زيرا كسى كه معنى اسم مثلث را در نيابد ، نمىتواند به وجود آن تصديق كند وتصور را بر حسب حقيقت پس از تصديق مىانگارد ؛ زيرا آنچه وجود ندارد ، از حقيقتي نيز برخوردار نيست ( الانارات ، ص 14 ) . بنابراين در ترتيب مطالب علمي ، مطلب « ماى شارحة الاسم » پيش از پرسش از هستى است ومطلب « ماى حقيقي » پس از آن است . خواجهء طوسي اين سؤال بسيار مهم را به ميان مىآورد كه آيا أساسا تصور مىتواند بدون تصديق باشد . امروزه نيز اين مسأله مطرح است كه چگونه مىتوان از امرى تصور به دست آورد ، بدون آنكه آن را از اغيار وأمثال متمايز كنيم والبتة تمايز خود حاصل حكم است . خواجة گويد : تصور به حسب اسم عارى از تصديق است اما تصور به حسب حقيقت وذات ، عارى از تصديق نيست . پس تصور به حسب ذات ، تصور ساده وخالى از حكم نيست ( ج 1 ، ص 23 ) . مقايسهء عبارت خواجة با آنچه فخر در همين مقام آورده است ، روشن مىكند كه سخن خواجة تفسيري بر بيان فخر در مسألهء أول است . مسألهء سوم كيفيت به دست آوردن تصور است . آيا تصور نظري را